شنبه 11 اردیبهشت 1395 09:24 ب.ظ نظرات ()

بی نظمی یک نظم کشف نشده است!

نمره در سایت IMDB  6.8

معمولا فیلم دیدن برای استراحت و تفریح است و اکثر مردم هم فیلم های طنز و بی محتوا را بیشتر می پسندند اما اگر هوس کرده اید یک فیلم عجیب و غریب به شدت فکری با پایانی دور از انتظار ببینید قطعا فیلم Enemy 2013 با کارگردانی Denis Villeneuve و بازیگری زیبا و جالب Jake Gyllenhaal گزینه مناسبی است. این فیلم فسفرهای مغزتان را به آتش می کشد! سبک فیلم سورئالیسم است. همین کلمه کافیست تا متوجه مضمون فیلم بشوید. جیک جیلینهال یک معلم تاریخ است که گرفتار روزمرگی شده است و در یکی از همین روزها یکی از دوستانش به او یک فیلم را معرفی میکند. او پس از دیدن فیلم متوجه شباهت بسیار زیاد خودش با یکی از بازیگران آن فیلم می شود. پس از سرچ در اینترنت عکس های دیگری از آن شخص را پیدا میکند وفیلم های دیگرش را هم می بیند و خیلی شوکه می شود چون انگار آن شخص خود اوست! آدرس آن بازیگر را از اینترنت گیر میاورد و به شماره خانه اش زنگ میزند و همسر آن بازیگر گوشی را برمیدارد و فکر میکند که شوهرش هست! او متوجه می شود که علاوه بر قیافه صدایش نیز کاملا شبیه همان بازیگر است برای همین همسرش او را با شوهرش اشتباه گرفته. در ادامه ملاقاتی با آن بازیگر ترتیب میدهد و متوجه می شوند که آنها دقیقا شبیه هم و انگار کپی یا همزاد هم هستند و هیچ اختلافی با هم ندارند.


 در این فیلم نیز همانند فیلم Shutter Island  بیننده باید تصمیم بگیرد که آیا این معلم تاریخ همان بازیگر است یعنی یک آدم دوشخصیتی که با رفتارش حتی همسرش را هم تحت تاثیر و فریب قرار داده است یا اینکه واقعا اینها دو نفر هستند؟! در این فیلم هم نشانه های مونارچ مانند تار عنکبوت دیده می شود خصوصا صحبت های اولیه او به عنوان معلم تاریخ در مورد کنترل بشر.

نکات مهمی در فیلم وجود دارند که باعث می شوند هر دو احتمال را بتوان اثبات کرد. در جایی مادر او میگوید تا کی می خواهی در توهم بازیگر بودن بمانی؟ این یعنی او همان معلم تاریخ است و بازیگر نیست. اما مطمئنا اگر دقیق به فیلم نگاه کنیم مواردی هم هست که این موضوع را زیر سوال می برد و این به خاطر سبک خاص فیلم است. اما در حقیقت این دو نفر یکی هستند و حالا چند سوال: اول اینکه چرا همسر بازیگر وقتی به دانشگاه می رود و معلم تاریخ را میبیند که دقیقا شبیه شوهر خودش هست بسیار شوکه می شود؟ خب اگر به فیلم خوب دقت کنید اولین بار که معلم تاریخ به خانه آنها زنگ میزند، همسر بازیگر فکر میکند که یک زن به شوهرش زنگ زده است و او به دروغ می گوید یک مرد تماس گرفته و واقعیت هم همین است، این شخص در حقیقت یک معلم تاریخ است که دچار دوگانگی شخصیت شده و فکر می کند بازیگر است و با همین عنوان ازدواج کرده و همسرش هم احتمالا فکر میکند که او یک بازیگر درجه سوم است برای همین وقتی به دانشگاه می رود و او را در نقش معلم تاریخ می بیند شوکه می شود چون فکر میکند او شخص دیگری است که دقیقا شبیه شوهرش است اما اینطور نیست ، او همان شوهر خودش هست که به او خیانت کرده و با یک نفر دیگر رابطه دارد و همین عذاب وجدانش باعث شده شخصیت دوگانه ای در برخورد با همسر واقعی اش بروز بدهد و از برگشتن پیش او شرمسار باشد. در آخرین صحنه های فیلم شاهد ناراحتی و گریه او هستیم. در واقع فیلم می خواهد به ما بگوید که همه ما دچار چنین مشکلی هستیم و یک همزاد بد داریم یا همان وسوسه که باعث می شود رفتار متفاوتی داشته باشیم از آنچه واقعا می خواهیم باشیم و حالا این همزاد در این شخص تقویت شده و باعث بیماری شده است و او گاهی فکر میکند معلم تاریخ است و گاهی فکر می کند بازیگر است و رفتارهای اجتماعی و اخلاقی اش هم تحت تاثیر این بیماری قرار گرفته است. نام فیلم هم به همین دلیل دشمن است در واقع دشمن او خود اوست.